... محرم از راه رسید ...
به نام خالق حسین [جمعه 8 محرم الحرام سال 1434] مصادف با [سوم آذر سال 1391] باز محرم رسید و غم تمامی ما را در بر گرفت یادش بخیر سال گذشته بود که پسر عزیزم رو بیمه امام حسین و کودک شش ماهش کردم یادش بخیر سال گذشته ، پسر دلبندم رو، پاره تنم رو نظر یاری امام زمان کردم و افتخار می کنم که فرزندم سرباز کوچک امم زمانش باشد یادش بخیر سال گذشته پسر کوچولوم رو که فقط ٢٤ روز داشت؛ راهی مراسم شی ر خوارگان حسینی کردم راهی عزاداری کودک شش ماهه امام مقاومت و امسال در ...
... پنج شنبه من و رادین و بابا ...
به نام خالق روزهای قشنگ هفته پنجشنبه ، من و رادین و بابا ٢٣/٠٨/١٣٩١ یه پنجشنبه دیگه است و من و رادین و بابایی در کنار همدیگه، می خوایم یه روز خوب و شاد رو تجربه کنیم ... هر چند که تو این چند هفته کلاس های نظام مهندسی بابایی نذاشته که ما با هم باشیم ، اما امروز رو هر سه تایی تصمیم داریم خوش بگذرونیم ... با بیدار شدن عزیز دلم ، طبق معمول من و بابا هم بیدار شدیم ... اما بابایی دلش می خواست بازم بخوابه و واسه همین و پسرم اومدیم تا صبحانه رو حاضر کنیم تا بابایی یه کوچولو دیگه بخوابه ولی مگه شیطون...
ღ ღ♥ عید قربان مبارک ღ ღ♥
به نام خالق ابراهیم اسماعیل ...امروز اسماعیل به قربانگاه رفت و به حکم الهی گردن نهاد امروز ابراهیم ، هدف آفرینش را که همان طاعت است به ظهور رساند و با عنایت پروردگار رئوف و مهربان انسانیت انسان ارج نهاده شد و انسان بار دیگر به مقام" خلیفه الهی" رسید ... عیدت مبارک پسر گلم امروز علاوه بر جشن این عید بزرگ که واسه تموم مسلمونها عزیز و مقدسه، یه جشن دیگه هم هست که واسه چند نفری خاطره انگیزه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جش...
... مسافرت رادین جون به شمال ...
به نام خالق طبیعت زیبا مسافرت رادین به شمال ١٨/٠٨/١٣٩١ یه شیش ماهی از آخرین سفرم به شمال می گذره و حسابی دلم واسه شمال پر می زنه ... نه این که فرصتش نبوده تا بریم ، نه ، از شمال رفتن تو تابستون ، تو اون فصل گرم متنفرم ...... چون اصلا ً بهم تو گرما خوش نمی گذره و همش شرجی بودن ه...
... اندر حکایت شیطنتهای رادین پسری ...
داستان شماره 1 بازم رفتی زیر میز صبحانه تا باهام قایم موشک بازی کنی؟؟؟؟ آخه پسری اونجا خطرناکه مثلا مامان رومیزی گذاشتم تا توجهت به اون زیر جلب نشه .... داستان شماره 2 تو آخرین ماه از اولین سال زندگیت خیلی بازیگوش شدی وقتی میرم تو آشپزخونه تا شام بپزم دنبالم میای و نمی زاری به کارم برسم میزارمت پیش بابایی تا به کارم برسم ، بهونه منو می گیری و از دست بابایی فرار می کنی و میای پیشم و دوباره روز از نو میام تو سالن تا وقتی پیش بابایی هستی منم ببینی ، اونوقت ببین چی می کنییییییییییییییییییییییی؟...
... خرید تاب جدید پسر گلم ...
به نام شادی بخش دل ها خرید تاب جدید پسر گلم ١٥/٠٨/١٣٩١ امروز دوشنبه است و من و شما به همراه مادر روحی و بابا احمد داریم می ریم طلا فروشی تا بابا احمد برای مادر روحی هدیه بازنشستگی بخره... بعد از کلی گشتن بلاخره مادر خانومی انتخاب فرمودند ... تو طلا فروشی کلی شلوغ کردی که اونی که رو دیواره علامت چیه؟ انگار می خوای رئیس بانک بشی که مدام علامتهای بانکها رو سوال می کن...
... ماجراهای شیرین در یک روز مونده به تولد تقویمی رادین ...
به نام خالق عشق و به نام خالق گل به نام خالق تو ، بهترین بهانه شوق ماجراهای شیرین در یک روز مونده به تولد تقویم شمسی رادین 13/08/1391 ◠‿◠ عید قدیر خم ◠‿◠ دندون تازه تازه ◠‿◠ &...
ღ ღ♥ تولد تولد تولدت مبارک ღ ღ♥
زیباترین روز آن روزی است که جهان وجود پر مهرت را حس کرد. تولدت مبارک... این روزها روزهایی پر از دغدغه های شیرین و استرس های دلنشین برای منه ... این لحظا ت رو دوست دارم و همه این مشغله ها برام شیرینه ، چون به خاطر تو ، تنها شیرینی زندگیمه ... به همین خاطر این دست نوشته ها روبرات می نویسم ، تا در آینده هم مروری باشه بر خاطراتم و هم اینکه بدونی که چقدر برام عزیزی ... &...











